صفحه ها
دسته
پاسخ به شبهات
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 86781
تعداد نوشته ها : 216
تعداد نظرات : 14
سايت مراجع تقليد

 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
00 پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - لوگوهای حمایتی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 امام صادق (ع) گذشته از مزاياي عامه امامت و ولايت، ويژگي خاصي دارد كه همانند هر يك از ائمه، مظهر نامي مخصوص از اسماء حسناي حق اند.

حضرتش كه به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگيري صدق دعوت مي‌كند و چنين مي‌گويد: تَعَلَّمُوا الصِّدقْ قَبلَ الحَديث (1). قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بياموزيد. خواه سخن مربوط به امور نظري باشد، حقّ بگوئيد؛ خواه مربوط به امور عملي باشد، صادق باشيد. تا انسان ميزان صدق نشد، به صداقت آگاه نيست. وقتي به صداقت آگاه نشد، معيار سخن در اختيار او نيست. نه مي تواند سخن بگويد، نه مي‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زيرا معيار سخن، صدق است و اين صدق با جان انسان صادق عجين است. و تا روح صادق نبود، هرگز انسان ميزان سخن نخواهد داشت.


رابطه روح و جسم
حضرت صادق(ع) فرمود: دُعامَهُ الإنسانِ اَلعَقلْ (2). يعني زير بناي حيات انسان انديشه است. امام ششم هم ستون انديشه را عقل مي داند، و هم ستون عمل را عقل مي داند كه عقل چيزي است؛ بِهِ يُعبَدُ الرَّحمن وَ يُكتَسَبُ الجِنانْ (3). و اين امامان، عقل منفصل امّت اسلامي اند كه در زيارت جامعه به پيشگاه ايشان عرض مي‌كنيم: بِكُمْ يُعبَدُ الرَّحمن(4). اگر عقل هر انساني معيار عبادت اوست، امامان معصوم (ع) عقل امّت اسلامي‌اند، و اگر امّت اسلامي توفيق عبادت دارند، در پرتو ارتباط با امامان است.

آنگاه براي اينكه انسان هم در بُعد نظر عاقلي نيرومند و هم در بُعد عمل صاحب اراده‌اي قوّي باشد، به همة ما آموخت: اَصلُ المَرءِ لُبُّهُ (5). يعني انسان مركّب از دو حقيقت همسان به نام جسم و روح نيست. انسان يك حقيقت دارد كه اصلش را روح و فرعش را بدن مي‌سازد. ممكن نيست بدن همتاي روح باشد تا در تصميم گيري هاي انسان همانند روح نقشي داشته باشد. براي اينكه به ما بفهماند انسان مركّب از دو حقيقت نيست‌، چنين فرمود: اَصلُ المَرءِ لُبُّهُ وَ مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِيَتْ عَلَيهِ النِيَّه(6). يعني اگر روح تصميم گرفت، بدن اظهار ضعف نمي‌كند. ممكن نيست روح داراي ارادة نيرومند باشد و بدن در پيكار بماند! اگر بدن اظهار ضعف كرد، محصول ضعف ارادة روح است. اينچنين نيست كه بدن همتاي روح در تصميم گيري نقش مؤثر داشته باشد! اين از غُرر روايات ماست كه فرمود: مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِيَتْ عَلَيهِ النِيَّه. اگر ارادة يك ملّتي مستحكم شد، هرگز بدن آن ملّت اظهار وَهن نمي كند. اگر جان يك ملّتي قوي شد، بدن در نمي‌ماند.

اگر در بلنداي سخن امير سخن عليّ بن أبيطالب (ع) مي خوانيد كه: مَا قَلَعْتُ بابِ خِيبَر بِقُوَّهٍ جَسَدانِيَّهٍ وَ لا قُوَّهٍ غِذائِيَهٍ وَ لكِنْ بِقُوَّهٍ مَلَكوتِيَهٍ وَ نَفسٍ بِنُورِ رَبِّها مُضِيئَه(7)؛ روي قدرت اراده است. اگر حضرتش فرمود: من دَر خيبر را با نيروي بدن نكندم، با قدرت اراده اين در را از جاي كندم؛ يعني اگر اراده نيرومند شد، بدن توانمند مي شود. قدرت روح است كه بدن را نيرومند مي كند، چه اينكه ضعف روح است كه در بدن پيدا مي شود.

اين بيان امام صادق (سلام الله عليه) به هر انساني دستور تقويّت اراده مي دهد كه چيزي جز خدا نيانديشد. قدرت اراده در مسائل كمّي او نيست. آنكه در مسائل مادّي نيرومند است، اين گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اينكه در گناه نيرومند است، چون اسير است و انسان اسير، ذليل. آنكه سَتم مي كند، خواه ستم به خود، خواه ستم به غير، او فرو مايه است و انسان فرومايه از قدرت اراده محروم! فرمود: اَلظالِمُ ذَلِيلْ. فرمود: ستمكار فرومايه است. ذلّت در ظلم ظهور مي كند و عزّت در اطاعت جلوه مي كند. آنكه نتواند غرائض را رام كند، انسان ذليل است. آنكه نتواند هوس را مهار كند، انساني است ذليل. إنَّ الذَّلِيل هُوَ الظالِمْ (8). چه اينكه ستم پذير جز فرومايه اَحدي نخواهد بود.

مثلث استقلال امت پيامبر(ص)

دستوراتي از امام ششم رسيده است كه برخي از آن دستورات را قرائت مي كنيم تا روشن شود كه حضرت در اصلاح امّت اسلامي چه قدر مهربان و كوشا و دلسوز است؛
امام باقر دربارة امام صادق فرمود: هذا خِيرُ البَرِيَه(26). بعد از امامان معصوم از تمام مردم ... ما را خير برسان. اينها را از نياز به ديگران مستغني كن! امام ششم مي گويد: وصيّت پدرم در من آنچنان اثر گذاشت كه سوگند به خدا تا مي توانم در استقلال امّت ام مي كوشم. وَاللهِ لا اَدَعُنَّهُمْ حَتّي يَكُونَ رَجُلُ مِنْهُمْ فِي المِثلْ لا يَسئَلُ اَحَداً. فرمود: قسم به خدا من نمي گذارم در بين امّت ما كسي نيازمند به ديگري باشد؛ در مسائل علمي مستقل، در مسائل سياسي مستقل؛ نيازي به غير نداشته باشند. اين سخن امام ششم است.
آنگاه مي گويد: مردم! شما اگر بخواهيد يك جامعة فاضله داشته باشيد، چاره جز اين نيست كه اين اصول را رعايت كنيد؛ بخشي از اين اصول مربوط به مسائل رفاهي است، بخش ديگر اين اصول كه زير بناست مربوط به مسائل اعتقادي و تمدّن اصيل است.

امّا آنچه كه مربوط به مسائل رفاهي است؛ فرمود: ثَلاثْ لا تَطِيبُ السُّكني إلا بِهِنَّ؛ اَلهَوَي الطَّيِبْ، وَ المَاءِ الغَزير، وَ الأرضِ الخَوّارِه(27). فرمود: سه امر است كه زندگي مردم بدون آن سه امر گوارا نيست؛ داشتن هواي سالم، داشتن آب فراوان، داشتن زمين نرم، آمادة كشت و كار. يعني بكوشيد محيط زيست تان سالم باشد. بكوشيد در توليد آب، در صرف آب از آبهاي فراواني برخوردار باشيد. بكوشيد سرزميني مهيا كنيد كه آمادة كشاورزي و باغداري باشد؛ اينها مربوط به مسائل رفاهي.

امّا آنچه زير بناي تمدّن يك جامعة اسلامي است كه اگر يك ملّتي فاقد اين اصول بود، ديگر متمدّن نيست از نظر امام صادق اين است؛ فرمود: ثَلاثْ لا يَستَغنِي اَهلُ كُلِّ بَلَدٍ عَنها؛ سه چيز است كه هيچ گروهي از آنها بي نياز نيست. اوّل: فَقِيهٌ عالِمٌ وَرِعْ. دوّم: اَميرٌ خَيِّرٌ مُطاع. سوّم: طَبيبٌ بَصيرٌ ثِقِه. فَإنْ عَدِمُوا ذلِكَ كانُوا هَمَجً رِعاعْ (28). فرمود: اگر يك ملّتي از راهنمائي فقيه عادل محروم بود، اگر يك ملّتي از داشتن يك ارتش نيرومند و فرمانروايان مهربان و خير خواه محروم بود، اگر يك ملّتي از يك سلسله اطبّاي حاذق مورد اعتماد محروم بود، آنها از سعادت و تمدّن سهمي ندارند. اوّل: داشتن مقام شامخ فقاهت است كه احكام و حِكم دين را به مردم بياموزاند. دوّم: داشتن يك فرمانروايان خيرخواه مُطاع كه مردم از آنها اطاعت كنند. سوّم: داشتن اطبّاي بيناي بيدار دل پاك، اينها را امام ششم به ما آموخت كه فراهم كنيم.

براي اينكه مردم به اين اصول آشنا بشوند، فرمود: يا لِيتَ السِياطْ عَلي رُئُوسِ اَصحابي حَتّي يَتَفَقَّهُوا (29). وقتي شاگردان خاصّ اش را مي‌ديد، مي گفت: اَشكُوا إلَي الله وَحدَتِي وَ تَقَلقُلِي(30). يا لِيتَ هذِهِ الطاّغِيَه اذِنَ لِي فَأتَّخِذُ فِي الطائِفِ قَصراً، فَسَكنْتُ وَ اَسكَنْتُكُمْ مَعِيَ (31). فرمود: من از اينكه حوزة علميّة من، من از اينكه دانشگاه الهي من بسته است، شكايت به خدا مي برم! اي كاش اين طاغوت به من اجازه مي‌داد، من در طائف كه از آب و هواي خوبي برخوردار است حوزة علميّه مي‌ساختم، خودم به طائف مي‌رفتم و شما شاگردانم را به طائف دعوت مي كردم، آنجا شما را به علوم و اصول اسلامي آشنا مي‌كردم! اين خواستة امام صادق است. اگر كسي امكانات دارد، جوان هست، از يك آب و هواي معتدلي برخوردار است، به خودش اجازة بيكاري و تن پروري ندهد، كه اگر به خود اجازة تعطيلي داد، رابطة او با امامش مستحكم نيست!

امام فرمود: مي‌دانيد چه گروهي مي‌توانند به امامت برسند؟ چه گروهي مي توانند وارثان انبياء باشند، چه گروهي مي توانند خلف صالح پيامبران باشند؟ آنها كه گرچه در زمين مستضعف‌اند، ولي در باطن عالم عظيم باشند. در مكتب امام صادق آن مستضعفي مي تواند پيروز بشود كه فقط مستضعف در زمين باشد. اگر كسي هم مستضعف در زمين بود، هم مستضعف در آسمان، او پيروز نمي‌شود! تنها كسي پيروز مي شود كه استضعاف‌اش فقط در زمين باشد. مؤمن اگر مستضعف است، استضعاف‌اش در زمين است، وگرنه در ملكوت عالم او عظيم است. حضرت فرمود: آنكه براي خدا عالم بشود، براي رضاي خدا به علم عمل كند، براي رضاي خدا علم را فرا راه ديگران نصب كند با قلم و بنان و بيان، او در باطن عالم عظيم است. اين انسان عظيم مي تواند وارث پيغمبر بشود! اينچنين نيست هر مستضعفي بتواند امام زمين بشود!

مسلمان اگر مستضعف است، فقط در منطقة زمين استضعاف به سراغ او آمده است وگرنه در آسمان‌ها او عزيز است. در باطن عالم عزيز است، در جان جهان گرانمايه است. انساني كه در جان عالم گرانمايه است، پيروز است. و ممكن نيست يك مستضعف غير الهي به مقصد برسد! و ممكن نيست يك مستضعف غير ديني به مقصد برسد! اگر از گودالي در آمده است، به گودال ديگر مي‌افتد، چه اينكه ديده‌ايد. امّا امام صادق شاگردان اش را از گودال حكومت مرواني در آورد، و اجازه نداد وارد گودال حكومت عباسيان بشوند. فرمود‌: نه مرواني و نه عباسي! نه بني اميّه، نه بني عباس. آن مستضعف في الأرض است كه مي‌تواند امام بشود. و اگر كسي مستضعف فِي الأرضِ وَ فِي السَّماء شد، روزي اگر در اين گودال بود و از اين گودال بيرون آمد، به گودال ديگر مي افتد.

*
وقتي نامة منصور دوانقي به پيشگاه امام ششم رسيد كه لِمَ لا تَخشانا كَمَا يَخشانَا النّاس، «چرا مانند ديگر وعاظّ و سلاطين به دربار ما بار نمي‌يابي‌؟»، فرمود: نه من دنيائي دارم كه براي صيانت او به سراغ تو بيايم، و نه تو آخرتي داري كه در اثر اشتياق به آن معارف اُخروي با تو رفت و آمد كنم! آمدنم سودي ندارد. اين بيان قاطع را امام صادق وقتي مي‌گويد كه دربارة بني مروان هم آن بيان قاطع را داشت. آنگاه از راه فريب و نيرنگ منصور دوانقي نوشت: تَذهَبُنَا لِتَنصَحَنَا. به سراغ ما بيائيد تا ما را نصيحت كنيد، چون ديگر وعاظ. فرمود: أمّا مَنْ أرادَ الآخِرَه فَلا يَصْحَبُكْ وَ أمّا مَنْ أرادَ الدُّنيا فَلا يَنصَحُكْ (37). آنكه اهل دنياست كه به ميل تو سخن مي‌گويد، نه اينكه تو را نصيحت كند.

نصيحت و موعظه جَذبُ الخَلقِ إلَي الحَقّ است، نه جَذبُ الخَلقِ إلَي الطَّبِيعَه، نه جَذبُ الخَلقِ إلَي الخَلق! ناصح كسي است كه مردم را به الله جذب كند. جذب كردن غير از تبليغ است. جذب كردن غير از سخنراني و گفتن و نوشتن و درس گفتن است! واعظ كسي است كه هنر جذب داشته باشد. وعظ جَذبُ الخَلقِ إلَي الحَقّ است. ممكن است كسي سخنراني كند، كتاب بنويسد، امّا نتواند جاذبه ايجاد كند. جذب كردن كاري است دشوار! تا انسان خود مجذوب نباشد، اهل جذب نيست. تا خود الهي نباشد، سخنش در دلها كشش ايجاد نمي كند.

اينكه خداي سبحان فرمود: أنَّمَا أعِظُكُمْ بِواحِدَه(38)، پيغمبر را واعظ معرفي كرد؛ چون رفت، ديگران را مي برد. آنكه اهل رفتن است، به همراه مي برد. بالأخره يا مي برند، يا مي رود. ديگران را بردند، ديگران رفتند، و پيغمبر ما را به تعبير صدر المتألّهين (رضوان الله عليه) بردند. خدا وقتي دربارة ديگر انبياء سخن مي گويد، مي گويد: اينها آمدند. وقتي دربارة خاتم انبياء (ص) سخن مي‌گويد، مي‌گويد: من آوردمش! دربارة انبياي ديگر سخن از رفتن است. دربارة خاتم انبياء سخن از بردن است. اگر دربارة موسي است، مي گويد: فَلَمّا جآءَ مُوسي لِميقاتِنا (39). و اگر سخن از سير جهاني و الهي ابراهيم است، مي گويد: إنّي ذاهِبٌ إلي رَبّي.

امّا وقتي سخن از سير ملكوتي پيغمبر است، مي گويد: سُبحانَ الَّذِي اَسري بِعَبدِهِ لَيلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إلَي المَسجِدِ الأقصَي اَلَّذي بارَكنا حُولَه (40). فرمود: آن خدائي منزّه است كه پيغمبرش را با كشش برد. عَلي أيُّ حال انبياء رفته اند. پيروانش را مي برند. آنكه توان بردن دارد، واعظ است. آنكه مي تواند به همراه عدّه اي را ببرد، واعظ است. آنكه فقط حرف مي زند، سخنگو است، نه واعظ!! آنكه حرف مي زند، توان جذب ندارد.

امام ششم در جواب فرمود: من كسي را وعظ مي كنم كه او اِخلاد إلَي الأرض نداشته باشد. آنكه در دل اش مي گويد: سَوآءٌ عَلِينا وَ عَظَلْتَ أمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الواعِظين(43)، من چگونه او را جذب كنم ؟! أمّا مَنْ أرادَ الآخِرَه فَلا يَصْحَبُكْ، وَ أمّا مَنْ أرادَ الدُّنياء فَلا يَذهَبُكْ.
آنگاه دستور دادند، ديدند امام صادق نه با پول جذب نمي شود، زيرا در برابر پول مي گويد: نه بني مروان، نه بني عباس! اگر شما امروز مي گوئيد‌: نه شرق و نه غرب، چون شاگرد امامي هستيد كه آنروز گفت: نه بني مروان، نه بني عباس. ديد با پول جذب نمي شود، ديد با نيرنگ و دعوت به سلسلة وعّاظ و سلاطين شدن جذب نمي شود، دستور داد خانة امام صادق را آتش زدند!

مرحوم كُليني نقل مي كند: ناظران ديدند امام ششم پا روي امواج آتش خانه مي گذارد، مي گويد: أنَا ابنُ اَعراقِ الثَّري، أنَا ابنُ اِبراهِيمَ خَليلِ الله (44). ديدند پا روي امواج آتش مي گذارد، مي گويد: ما فرزندان ريشة زمين هستيم. ما فرزند ابراهيم هستيم! يعني گرچه نُمرود رفت و توي منصور دوانقي جاي نُمرود نشسته اي؛ گرچه ابراهيم رفت و من جاي ابراهيم نشسته ام، ولي حقّ همان است كه ما بر نار مسلّط هستيم. من فرزند همان ابراهيم هستم.

 ----------------------

پي نوشت ها:
(1) كافي / جلد 2 / صفحة 104 / بابُ الصِدق وَ اَداءِ الاَمانَه
(2) كافي / جلد 1 / صفحة 25 / كتابُ العقل والجَهل
(3) كافي / جلد 1 / صفحة 11 / كتاب العقل والجهل ـ با تلخيص
(4) مفاتيح الجنان / زيارت جامعة كبيره
(5) امالي لِلصدوق / صفحة 240 ـ با تلخيص
(6) امالي لِلصدوق / صفحة 329
(7) بحار الأنوار / جلد 40 / صفحة 318
(8) بحار الأنوار / جلد 75 / صفحة 203
(26) كافي / جلد 1 / صفحة 307 / بابُ الإشاره وَالنَّص عَلي أبي عبدالله (ع)
(27) بحار الأنوار / جلد 75 / صفحة 232 / مواعِظُ الصادِق جعفر بن محمّد (ع)
(28) بحار الأنوار / جلد 75 / صفحة 235 / مواعِظُ الصادِق جعفر بن محمّد (ع) ؛ با تلخيص
(29) بحار الأنوار / جلد 1 / صفحة 213
(30) كافي / جلد 8 / صفحة 215
(31) كافي / جلد 8 / صفحة 215
(37) بحار الأنوار / جلد 47 / صفحة 184
(38) سورة سباء / آية 46
(39) سورة اعراف / آية 143
(40) سورة اسراء / آية 1
(43) سورة شعراء / آية 136
(44) كافي / جلد 1 / صفحة 473


دسته ها : امام صادق (ع)
1391/6/22 10
X